میلاد پیامبر رحمت و امام صادق (ع) مبارکباد |

باورم نمیشه ........
آری باید بپذیرم که دیگه محمد در کنارم نیست اما چقدر سخته پذیرفتنش...... از هر چیزی که فکرشو میکردم سختتر هست. رفتن محمد............ امکان نداره............. محمد هنوز هم در قلب منو و تک تک دوستانش هست.
یاد اولین آشنایی خودم با محمد می افتم- دانشگاه شهرکرد - خوابگاه شهید رجایی- سال اول که محمد رو دیدم. دانشجوی دکترای دامپزشکی. هردومون ورودی سال ۸۱ بودیم.
تا قبل از انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاملا با هم آشنا و با هم دوست شده بودیم. در همان انتخابات هردومون با رای دانشجویان به عضویت شورای مرکزی دانشگاه دراومدیم. سایر اعضا هم دوستانی دیگر مثل عباد رئیسی حنیف یزدانی کاظم یزدانمهر داود یاری و دو نفر هم از خانم ها بودند.
سال بعد منو و محمد هیئت ریسه بودیم و مسئول برگزاری انتخابات شورای مرکزی. چقدر زیبا بود کنار محمد بودن. چقدر شیرین بود با محمد نشستن. چقدر لذت بخش بود با محمد حرف زدن. چقدر بیاد موندنی بود ................................
یاد اردوی سالیانه اعضای تشکیلاتی انجمن در رامسر و حضور پررنگ و بیادماندنی محمد
و هزاران لحظه فراموش نشدنی با محمد............................
تک تک اون لحظاتی که با محمد بودم از جلو چشم به سرعت رد میشن. چه لحظات قشنگی بود حضور سبز محمد در کنار ما. فقط مات و مبهوت موندم. چه روزگاری شده .................. یعنی دیگه نمیتونم محمد ببینم................
محمد جان رفتنت قلب همه ما رو داغدار کرده داغی که تا آخر عمر بدون التیام خواهد ماند. محمد جان هیچ وقت متانت مثالزدنیتو از یاد نمی برم. هنوز هم لحن گرم حرفات توی گوشم هست. محمد هنوز توی ذهن ها هستی هنوز هم ..........................
محمد جان از خدا میخواهم که روح پاکت رو با انبیا محشور کنه و از خدا میخوام به خونواده محترمت و همه دوستدارانت صبر وتحمل بده تا بتونن بعد از تو در برابر مصیبت رفتنت قامت راست کنند.
روحت شاد
و
یادت همیشه سبز باد
آری یار دبستانی ما کسی نبود جز محمد تقدیری که خیلی زود پرواز کرد
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند
موضوع : اجتماعی
| +| نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب
علیه السلام بر پیروانش خجسته باد
موضوع : دینی
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
مدير موزه ملي ايران درباره نمايش منشور حقوق بشر كوروش طبق هماهنگيهاي لازم با مسئولان موزه بريتانيا گفت: ايرانيها منشور حقوق بشر كوروش را پس از يك قرن در بهار سال آينده از نزديك ميبينند.
محمدرضا
مهرانديش اظهار داشت: يك سري ارتباطات بين موزهاي در دنيا وجود دارد كه
بر اين اساس رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به ما مأموريت دادند تا
نسبت به نمايش تعلقات تمدن كشورمان اقدام كنيم.
وي
با بيان اينكه منشور حقوق بشر كوروش به مدت يك فصل در فصل بهار در موزه
ملي ايران به نمايش گذاشته ميشود، گفت:موافقتنامههاي حقوقي مورد نياز
دولت براي ورود اين اثر تاريخي به ايران نيز در دستور كار قرار خواهد
گرفت.
ادامه مطلب...
موضوع : فرهنگی
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
دکتر
ولی ا... شجاع پوریان نماینده مردم محترم بهبهان،آغاجاری،زیدون و حومه در
مجلس شورای اسلامی در دورۀ هفتم،در آخرین روزهای دوران نمایندگی اش در صحن
علنی مجلس پیشنهاد کرد بیستم مهرماه سالروز تولد استاد علاءالدین در تقویم سالانۀ کشور به عنوان روز ملی فرهنگ و هنرهای بومی ایران نامگذاری گردد.ایشان طی نامه ای به وزارت ارشاد خواستۀ خود و همتبارانش را به شرح زیر بیان کرد ...
ادامه مطلب...
موضوع : فرهنگی
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
شنبه ۲۴ مه در شهر کلن (آلمان)، مراسمی در بزرگداشت سالگرد بهره برداری از نفت ایران برگزار شد. صد سال پیش با کشف و استخراج نفت در جنوب ایران، شهری تازه و زیبا قوام گرفت به نام مسجد سلیمان، که سرنوشت آن با سرگذشت نفت در این منطقه قرین است.سحرگاه پنجم خرداد ماه ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با ۲۶ ماه مه ۱۹۰۸ میلادی نخستین عملیات حفاری در جنوب ایران به ذخایر سرشار نفت رسید. با کشف این منبع، مجتمع صنعتی تازه ای شکل گرفت که تاریخ ایران را دگرگون کرد. پیرامون مسجد سلیمان طی سال ها بیش از ۳۰۰ چاه نفت حفر شد. قصبه ای گمنام و باستانی، رفته رفته برای شهری تازه و مدرن جا باز کرد. گرداگرد چاههای پربرکت نفت، در دل خرابه های باستانی شهری نو و پررونق شکل گرفت. همایش "بزرگداشت صدمین سالگرد نفت ایران"، که به همت اختر قاسمی برگزار شد، با نمایش رشته ای از فیلم ها و عکس های تاریخی آغاز شد، که تاریخ صنعت نفت ایران و سرنوشت شهر مسجد سلیمان را نشان می داد.
منبع: بی بی سی
موضوع : فرهنگی
| +| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط مجتبي كريمي |

سال نو بر همگان مبارکباد
موضوع : اجتماعی
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
به عنوان یک ایرانی می
خواستم مطلبی واقعا تکان دهنده را به اطلاع همه ایرانیانی که قلبشون به خاطر ذره
ذره خاک این مرز وبوم می تپد برسانم. این خبر
چنان برای من تکان دهنده ودردناک و تاسف بار بوده که خود من به شخصه فکر نمی کردم این مسئله اینقدر مرا تحت تاثیر قرار دهد.
شاید هم به خاطر احساس بیش از حد وطن دوستی و میهن پرستی من باشد. واقعا چنان مات
ومبهوتم که هنوز در باره هیچ چیزی قدرت فکر کردن لازم را ندارم.
خبر این است که کشورهای
کوچولوی عربی حاشیه خلیج فارس با نیات شیطانی اقدام به راه انداختن مجله علمی
پژوهشی تحت عنوان Arabian
gulf……… نموده اند. نکته جالب توجه این است که علیرغم نشانی از
کوچکترین استعداد علمی در این کشورها و داشتن کوچکترین بنیه علمی، ادبی
و............. این مجله ISI می باشد وجالبتر اینکه خیلی از اساتید معروف دنیا در
این نشریه فعالیت می کنند. حال سوال اینجاست که چرا ایرانی ها و ساکنان این سرزمین
اینقدر بی تفاوت از کنار این مسئله رد می شوند؟ یا اینکه واقعا بدلیل سانسور خبری
زیاد در ایران این خبر هنوز به گوش کسی نرسیده است. چرا ما ایرانیها علیرغم سابقه
درخشان در علوم در دنیا تا حال به مجله ISI خلیج همیشه
فارس فکر نکرده بودیم؟ اگر یه کم فکر کنیم خواهیم دید همه این کشورها از لحاظ علمی
به اندازه پایین ترین دانشگاه ایران هم
نمی رسند چه برسد به اینکه مجله ISI داشته باشند و به
اینجا خواهیم رسید که این قضیه از جای دیگر هم آب می خورد. جای تعجب است که دولت
جمهوری اسلامی ایران حتی کوچکترین واکنش هم نشان نداده است و طوری وانمود می کند
که نشنیده است. چرا باید دولت ما در برابر همچنین اقدام قبیح و کریحی سکوت کند؟
شاید اگر در زمانیکه در دوحه قطر در بازیهای آسیایی که مفاخر علمی ایران از جمله
ابو علی سینا، بیرونی و ..... عرب معرفی شدند اقدامی از طرف دولتمردان ایران بر
علیه این جریان صورت می گرفت اکنون شاهد انتشار مجله علمی با این نام کذایی و
عارضی و خنده دار در منطقه ایی که بویی از علم نبرده است نمی بودیم ( اگر علمی هم
است دسته گل خود ایرانیان است که به آب خلیج فارس انداخته اند).
از همه دوستداران خاک پاک
این کهن سرزمین می خواهم که منتظر اقدام دولت نباشند و بیایید خودمان نگذاریم
استعمار هویتی شویم ( حتی با اطلاع رسانی به بقیه مردم ، همه را از این قضیه آگاه
کنیم.

خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايهاي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس ميخواند و روزها كار ميكرد.
خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي ميكند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.
خسرو گلسرخي در 29 بهمن ماه 1352، و عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نميتوانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، صرفا به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تيرباران شد.
متن دفاعيات
انالحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفتهاي از مولاحسين شهيد بزرگ خلقهاي خاورميانه آغاز ميكنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نميزنم و حتي براي عمرم،من قطرهاي ناچيز از عظمت خلقهاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدكها و مازيارها و بابكها، يعقوب ليثها ،ستارها و حيدر اوغليها، پسيانها و ميرزا كوچكها، ارانيها ، روزبهها و وارطانها داشته است. آري من براي جانم چانه نميزنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبشهاي رهاييبخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني،شيخ محمد خيابانيها نمودار صادق اين جنبشها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبشهاي آزاديبخش ملي ايران ادا ميكند، هنگاميكه ماركس ميگويد: ؛در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته ميشود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است ؛ و مولا علي ميگويد؛ قصري برپا نميشود مگر آنكه هزاران نفر فقير گردند؛ نزديكيهاي بسياري وجود دارد چنين است كه ميتوان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسيها و اباذر غفاريها.
زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلقهاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه ميشويم. او در اقليت بود و يزيد،بارگاه،قشون،حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشهاي از تاريخ را اشغال كرد ولي آنچه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود،نه حكومت يزيد. آنچه را خلقها تكرار كردند و ميكنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد ميكنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده است دستگير ميشوم. تحت شكنجه قرار ميگيرم (يكي از عمال ساواك فرياد ميزند:دروغه) و خون ادرار ميكنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل ميكنند آنگاه هفتماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار ميگيرم كه توطئه كردهام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئهگر در اين دادگاه محاكمه ميشوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندانهاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني ميشوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاههاي شما آنها را محكوم به زندان ميكند. آنان وقتي كه به زندان ميروند و برميگردند ديگر كتاب را كنار ميگذارند مسلسل بدست ميگيرند.
بايد به دنبال علل اساسي گشت معلولها فقط ما را وادار به گلايه ميكند چنين است كه آنچه ما در اطراف خود ميبينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه ميكند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه ميكند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد با تمام اين خفقان ميتوان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار ميكند و ميجنگد پوزه تمدن آمريكا را بر زمين ميمالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم، در ايران حتي به زبانهاي بالنده خلقهاي ما مثل خلقهاي بلوچ، ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نميدهند، چرا كه واضح است آنچه كه بايد به خلقهاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم ، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بستهبندي ميشود ميباشد.توطئههاي امپرياليسم هر روز به گونهاي ظاهر ميشود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزاديبخش الجزاير مبارزه ميكردند آن زمان را در نظر بگيريد، خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز،افسر و گشتيهاي فرانسوي را ميديد و ميدانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بلكه فيالمثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو ميكنند كه خلق نداند دشمنش كيست در اينجا آقاي دادستان اشارهاي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقانها و خانها كه ما ميخواهيم بياييم و بجاي دهقانها بار ديگر خانها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگاميكه برده داري تمام ميشود ، هنگاميكه فئوداليسم به سر ميرسد،نظام بورژوازي درميرسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راهگشايي براي مصرفي كردن جامعه و آبكردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركتهاي زراعتي و شركتهاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اينكه جلودار انقلابات تودهاي بشود ناگزير است كه به رفرمهائي دست بزند.
آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظامآباد،مثل پل امامزاده معصوم،مثل ميدان شوش،مثل دروازهغار برود و با كسانيكه زيرسر دارند،صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمدهايد ؟ چه ميكنيد؟ ميگويند ما فرار كردهايم. از چه؟ از قرضي كه داشتهايم. و نميتوانستيم بپردازيم.اصلاحات ارضي درست است كه قشر خردهمالك را بوجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست،خردهمالكي كه با ماموران دولتي ميسازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است،آرامآرام مالكهاي ديگر را ميخورد،در نتيجه ما نميتوانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودالها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت ميكنند همان فئودالهاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي ميكنند ،بورژوا كمپرادور شركتهاي سهامي زراعي و شركتهاي تعاوني كه بيشتر بخاطر مكانيزه كرده ايران بكار گرفته شده تا كدخداها.
رئيس دادگاه: از شما خواهش ميكنم از خودتان دفاع كنيد
گلسرخي : من دارم از خلقام دفاع ميكنم.
رئيس: شما بعنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد بعنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آنچه كه به نفع خودتان ميدانيد در مورد اتهام بفرمائيد
گلسرخي: من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم،من فقط به نفع خلقم حرف ميزنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم ميتونم بنشينم.
رئيس: همانقدر آزادي داريد كه از خودتان بعنوان آخرين دفاع،دفاع كنيد
خسرو گلسرخي: (با خشم و غرور) من مينشينم، مينشينم، من صحبت نميكنم،....
رئيس: بفرمائيد
گلسرخي با غرور و خروشندگي كه در چهرهاش آشكار است ميرود و مينشيند.
موضوع : سیاسی
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط مجتبي كريمي |
رييس جمهور سابق كشورمان طي سخناني در اين اجلاس گفت:ما بايد به صورت ريشهاي و اصولي به خاورميانه و بحرانهاي آن نگاه كنيم. خاورميانه به دليل وجود تمدنهاي كهن خاستگاه اديان الهي و نقطه به هم پيوستن اديان و كانون همزيستي فرهنگها بوده است ، ولي سوال اين است كه در 50 سال گذشته چرا خون، ترور، اختلاف و وحشت خود را به اين منطقه تحميل كرده است. هيچ قدرتي نميتواند در جهان مسلط باشد، بدون آنكه در خاورميانه پايگاه و حضور داشته باشد. چرا همه جهان به سمت اتحاديه شدن پيش ميروند ، اما قدرتهاي بزرگ از اتحاديه شدن اين منطقه حمايت نميكنند.
خاتمي با اشاره به معادلات ناپسندي كه در خاورميانه شكل گرفته است، تاكيد كرد: در صورتي كه بخواهيم امنيت در جهان برقرار شود، معادله بايد به نفع دموكراسي، ثبات، نفت و توسعه بههم پيوند بخورد تا امنيت منطقه را داشته باشيم.
رييسجمهور سابق كشورمان افزود: بحران فلسطين و اسراييل و عدم توجه به حقوق فلسطينيان و سرزمينهاي پاك شده يك فاجعه بوده، چرا بايد وجود يك ملت نفي بشود و دولت قانوني حماس كه از راه دموكراتيك به روي كار آمده به رسميت شناخته نشود. راهحل خاورميانه تنها و تنها احترام به آراي مردم، بازگشت آوارگان و احقاق حقوق مردم است. كساني كه ميخواهند در خاورميانه كاري كنند بايد بيطرفي خود را ثابت كنند و هر طرحي در منطقه بايد بر پايه عدالت، حضور همه كشورهاي منطقه و جهان اسلام باشد تا فلسطين به حقوق حقه خود برسد.
خاتمي با اشاره به بحرانهاي عراق گفت: ما در عراق با فجايعي روبرو هستيم و خشونت، ترور و وحشت ريشههاي خارجي دارد و جنگ ميان مذاهب پديده خارجي است.
وي گفت: آمريكا هنوز درگير غرور فتح عراق است، در صورتي كه رفتار آمريكا و عدم برداشت از گزارش نسبي «بيكر- هميلتون» نشاندهنده اين است كه هنوز حقايق درك نشده است.
رييس موسسه بين المللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها افزود: ما از حكومت يكپارچه در عراق حمايت ميكنيم و همه بايد به اين دولت براي حل بحرانها و امنيت كمك كنند تا امنيت فراهم شود و اقتصاد در عراق بازسازي شود و محور اين كمكها بايد دولت عراق باشد.
رييسجمهور سابق كشورمان در خصوص مسايل ايران و آمريكا گفت: بين روابط ايرن و آمريكا يك ديوار بلند بياعتمادي است ، اگرچه در دولت كلينتون توجهات جدي به اين موضوع شد و اعتراف به رفتار ناهنجار50 سال گذشته با ايران مثبت بود ، اما گامهاي بعدي عقيم ماند. ارتباط نياز به درك منطقي دوطرف دارد، نميشود ايران انعطاف نشان دهد و سياست طرف مقابل براندازي نظام سياسي ايران به عنوان دموكراتترين نظام سياسي منطقه باشد ، نميشود دنبال اعتمادسازي بود و حساسيت اعراب را عليه ايران تحريك كرد.
خاتمي تصريح كرد: در حالي كه من قبل از سقوط صدام براي برونرفت از بحران پيشنهاد نشستي بين پنج كشور عضو دايم شوراي امنيت، همسايگان عراق و مصر را دادم و مورد موافقت دبيركل سازمان ملل متحد قرار گرفت ، اما آمريكا در غرور گير كرده بود. تنها راه امروز دولت عراق كمك به پروسه دموكراسي در اين كشور است. اگر تجربه دموكراسي در عراق شكست بخورد ، كشورهاي خاورميانه و كشورهاي اسلامي نميتوانند از تجربههاي دموكراسي خود براي حل مسايل استفاده كنند.
وي افزود:در عراق و لبنان مشكلات زيادي را ميبينيم كه دستهاي زيادي در آن است.
سخنران بعدي اجلاس جان كري، رقيب انتخاباتي جورج بوش بود.
نامزد پيشين رياستجمهوري آمريكا در اظهارات خود با حمايت از نظرات خاتمي گفت: نظرات آقاي خاتمي و تلاشهايش براي منطقه و دنيا با اهميت بوده. آمريكاييها دنيا را خارج از كشورشان به گونهاي ميبينند كه با واقعيتها و حقايق فاصله دارد. بايد عينك بدبيني را كنار گذاشته و عينك حقيقتبيني زد و دنبال ثبات بود.
كري تاكيد كرد: من حامي انزواي هيچ كشوري نيستم. سياست انزواي كشورهاي مختلف به ضرر تعادل و عقلانيت منطقه است. بايد از حساسيت كشورها نسبت به هويت و امنيتشان درس گرفت و لحنها را عوض كرد. ما گرفتار تعصب هستيم و براي شكست بنبستها بايد تعصبات را كنار گذاشت.
جان كري در خصوص مسايل هستهاي ايران گفت:انرژي صلحآميز هستهاي براساس NPT حق ايران است. بايد در مذاكرات سقفي تعيين كرد ، اما ايران براي اعتمادسازي بايد غنيسازي را به صورت موقت تعليق كند. ما پيششرط براي مذاكرات را قبول نداريم.
وي در خصوص مسايل منطقه گفت: در رابطه با اسراييل و فلسطين بايد به گونهاي آبرومند كارها را انجام داد و حل كرد. اكنون خشونت در منطقه زياد شده است، همان طور كه خاتمي گفت، بعد از اشغال افغانستان و عراق" بنلادنيسم" زياد شده است ، اما بايد از اهانت پرهيز كرد.
بنا بر اين گزارش گفتههاي خاتمي و تاييد كري به همراه خوش و بش كوتاه آنها به يكباره به خبر اول رسانههاي خبري جهان تبديل شد و عطش رسانههاي جهان براي رودررويي و گفتمان سياسيون ايران و آمريكا را براي لحظهاي مرتفع كرد.
موفقيت سخنان خاتمي آنچنان بود كه تلاش براي ايجاد فضاي يهودي، عربي، آمريكايي برعليه جمهوري اسلامي ايران اجلاس داووس، شكسته شد و فضاي سياسي به نفع ايران ورق خورد.
قاضی حداد، یکی از حاضران در مراسم اعدام صدام، در مصاحبه ای با بی بی سی به ذکر آخرین سخنان صدام پرداخته است :
قاضی حداد: یکی از مامورین اعدام از وی پرسید آیا از مرگ می ترسد؟ صدام جواب داد من تمام عمرم را صرف نبرد علیه کفار و متجاوزین کرده ام. مامور دیگری پرسید چرا عراق و ما را نابود کردی؟ چرا ما را به گرسنگی کشاندی و به آمریکاییها اجازه دادی تا اینجا را اشغال کنند؟ صدام گفت: من متجاوزین و ایرانیها را نابود کردم. من دشمنان عراق رانابود کردم…من عراق را از فقر به ثروت رساندم.
بی بی سی: شکی نبود که به صدام دارو داده بودند؟
قاضی حداد: به هیچوجه. صدام کاملا حالت طبیعی داشت و کنترل خود را در دست داشت. وی از سرنوشتش مطلع بود و می دانست قرار است بمیرد. وی گفت: “این پایان من است… این پایان زندگی من است. من زندگی را به عنوان یک رزمجو و یک نظامی سیاسی آغاز کردم و بنابراین از مرگ واهمه ای ندارم.” بی بی سی: بعد چه شد؟ حداد: دستهایش را بستند و او را به سمت دار بردند.
وی طبق عادتش مشغول ذکر الله اکبر و برخی شعارها نظیر مرگ بر آمریکا و مرگ برمتجاوزین بود. وی گفت “ما به بهشت می رویم و دشمنان ما در جهنم خواهند پوسید”. وی همچنین از عراقیها طلب بخشش و محبت کرد اما همچنین از آنها خواست تا علیه آمریکاییها و ایرانیها بجنگند.
بی بی سی: سپس چه شد؟
حداد: وی را به سمت دار بردند و خواستند سرش را بپوشانند اما وی اجازه نداد. وی آیاتی از قران را تلاوت می کرد که مامورین اعدام به او با فریاد زدن کلمات اسلامی تعنه زدند. یک روحانی حاضر از صدام خواست تا کلمات روحانی را تکرار کند. وی این کار را کرد اما به صورت کنایه آمیز. سپس طناب را سفت کردند و وی به دار آویخته شد و مرد. بی بی سی: هیچ چیز دیگری گفت؟ حداد: وی گفت لااله الاالله محمد رسول الله.
بی بی سی: آیا وی بلافاصله مرد.؟
حداد: بله بلافاصله جان داد. من شاهد تاثیر طناب دار بودم که صحنه ناخوشایندی بود.
یه گلی منه مالمون ره زغریبی
هر کتون عاشق دلین سیس بگریوین
بهمن علاءالدین بزرگ زاده شد ، بزرگ زیست وجاودانه تر از خاک نیک نامی وپاک صدایی به یادگار گذاشت و براستی که تنها صداست که می ماند تا سالیان سال دوستدارانش با صدای او زندگی کنند .
مسعود بختياري (بهمن علاءالدين) 20 مهرماه سال 1319 در لالي متولد شد. او در سن 66 سالگي در بيمارستان كسري كرج دار فاني را وداع گفت. دوران دبستان را در مدرسه " فردوسي" و دوران دبيرستان را در دبيرستان " اميركبير" مسجدسليمان سپري كرد. علاءالدين پس از سالها خدمت در آموزش و پرورش و تدريس در مدرسههاي باغملك و مدرسه راهنمايي "ماندانا" (شهيد شجرات) اهواز در مهرماه سال 73 بازنشست شد و سال 79 از خوزستان به كرج نقل مكان كرد.
مسعود بختياري در طول عمر خود هيچ گاه زني اختيار نكرد و پس از بازنشستگي نيز در جمع خانوادگي خواهرش در كرج ميزيست.
او بر مقامهاي موسيقي بختياري و آوازهاي بختياري بهطور كامل مسلط بود و همه شعرها، تصنيفها و ملوديهاي موجود در آثارش ساختهي خود اوست. آلبومهاي "مالكنون"، "هيجار"،" تاراز"، "برافتو" و " آستاره" از آثار اوست.
وي چندي پيش پس از مدتي بستري بودن در بيمارستان، در گفتوگويي با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ترجيح داد دربارهي خود و موسيقي بختياري سخني نگويد؛ چراكه معتقد بود بازنشسته شده است.

ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سراغ از من نمی گیری گل نازم
نمی شناسی صدای کهنه ی سازم
نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟
هوای گریه داره این دل سردم
چشام گریون صدام لرزون تویی دردم
شبا تو کوچه ی پر ماتم پاییز
به دنبال چراغ خونه می گردم
برات گفتم حدیث برگ خشک و باد
لالایی قصه ی پروانه و شمشاد
سراغ از من نمی گیری نگیر اما
فراموشم نکن پروانه ی زیبا
سرود بی وفایی رو چرا خوندی؟
مگه لالایی هامو برده ای از یاد؟
نذار یادت بره پروانه ی زیبای من روزی
شده قلبی اسیر خونه ی غم ها






